ضرب المثل های ایرانی
* از کوچک ها خطا ؛ از بزرگان عطا.
* سبیل طرف را چرب کرد.
* پیاز هم خود را داخل میوه ها کرد.
* چوب خدا صدا ندارد ؛ هرکه خورده دوا ندارد.
* اسب دونده ، جور خود را زیاد می کند.
* آنرا که حساب پاکه ، از محاسبه چه باکه؟
* ندزد و نترس.
* آفتاب لگن هفت دست ، شام و نهار هیچی.
* آستین پلو بخور.
* دُ خروس از آستینش پیداست.
* در همیشه به یک پاشنه نمی گردد.
* گربه دستش به گوشت نمی رسه ؛ میگه : گندیده.
* خدا دیر گیره ؛ اما سخت گیر.
* بُز گر از سرچشمه آب می خورد.
* میمون هرچی زشت تره ، بازیش بیشتره!.
* به خرگوش میگه بدو ؛ به تازی میگه بگیر.
* حیف طلا که خرج مطّلا کند کسی.
* دعوا سر لحاف مُلا نصرالدین بود.
* دزد به یک راه می رود ، صاحب راه به هزار راه.
* آش نخورده و دهن سوخته.
* آدم گدا ، این همه ادعا.
* دود از کنده بلند میشه.
* حسابش با کرام الکاتبین است.
* آدم گرسنه خواب نان سنگک میبینه.
* شتر در خواب بیند پنبه دانه.
* دست به دُنبک هرکی بزنی ، صدا میده.
* دماغش را بگیری جانش در میاد.
* حرف حساب جواب نداره.
* انگور خوب نصیب شغال میشه.
* نون بده ، فرمان بده.
* هیچ کس نمیگه : ماست من ترشه!.
* این همه چریدی ، دنبه ات کو؟.
* نه پشت دارم و نه مشت!.
* هر جا سنگه به پای احمد لنگه!.
* به جای شمع کافوری ، چراغ نفت می سوزد.
* وقتی جیک جیک مستونت بود ؛ یاد زمستونت نبود؟!.
* نه دزد باش و نه دزد زده.
* بازی بازی با ریش بابا هم بازی؟!.
* بازی بازی با دُم شیر هم بازی؟!.
* نونش را پشت شیشه می مالد.
* نی به نوک دماغش نمی رسه!.
* هر دودی از کباب نیست.
* به بوی کباب آمد ؛ دید که الاغ داغ میکنند.
* دو دستماله می رقصه>
* رنگم را ببین ؛ حال دلم را بپرس.
* سر خر باش ، صاحب زر باش!.
* سبوی خالی را به سبوی پر مزن.
* شکمت گوشت تازه بالا آورده. (کنایه از اینکه وضع کسی خوب شده باشد.)
* صابونش به جامه ی ما هم خورده.
* سر بی صاحب می تراشند.
* رستم است و یک دست اسلحه.
* در دروازه را میشه بست ؛ اما دهن مردم را نه!.
* خواهر شوهر ، عقرب زیر فرشه !.
* جایی نمی خوابه که آب زیرش بره.
* چاه نکنده ، منار می دزد. (کنایه از اینکه دست به کاری بردن بدون اندیشیدن به عاقبت کار)
* تخم مرغ دزد ، شتر مرغ دزد می شود.
* اسب و خر را که یکجا ببندید ، اگر همبو نشدند ، همخو می شوند.
* از خرس مویی غنیمت است.
* از این دُم بریده هر چی بگی بر میاد.
* آمد زیر ابروشو برداره چشمش رو کور کرد.
* درخت هرچی بارش بیشتر باشه ، سرش پایین تره.
* دارندگی و برازندگی.
* خانه نشینی بی بی از بی چادری است.
* خز اگر جُل از اطلس بپوشد باز خر است.
* از شما عباسی و از ما رقاصی.
* از کیسه ی خلیفه می بخشد.
* در پی هر گریه ، خنده ای است.
* آتش که گرفت ، خشک و تر می شوزد.
* دست پیش گرفته که پس نیفته.
* دنیا را آب ببره ، او را خواب می بره.
* خدا برف را به اندازه ی بام می دهد.
* هرکه بامش بیش ، برفش بیشتر.
* حصیر و ممد نصیر. (یعنی آه در بساط ندارد.)
* پا را به اندازه ی گلیم خود باید دراز کرد.
* با دست پس می زنه ، با پایش پیش میکشه.
* این قافله تا به حشر ، لنگ است.
* خاک خور و نان بخیلان نخور.
* دستت چربه ، بمال به سرت.
* درِ مسجد است و نه کندنی است و نه سوزاندنی.
* از آنجا مونده ، از اینجا رونده.
* آدم ناشی سُرنا را از سر گشاده می زنه.
* دلش در و طاقچه ندارد.(یعنی راز دار نیست.)
* زبانش بند و بست ندارد.
* در هفت آسمان یه ستاره ندارد.
* پُز عالی و جیب خالی.
* حناش رنگی نداره.
* خدا نجار نیست ، اما در و تخته را خوب به هم میندازه.
* به قاطر گفتند بابات کیست ؟ گفت آقا داییم ، اسبه!.
* به شتر گفتند : گردنت کجه ! ، گفت : کجایم راسته!.
* خانه ی خرس ، بادیه ی مس.
* سال به سال دریغ از پارسال.
* کس نخارد پشت من ، جز ناخن انگشت من.
* تا نباشد چیزکی ، مردم نگویند چیزها.
* بی مایه ، فطیر است.
* خر کریم را نعل کرد. (کنایه از اینکه مسئول کاری را راضی کرده باشد و به هدفش برسد.)
* هم خدا را می خواهی ، هم خرما را.
* چنان آش دهن سوزی هم نیست.
* شخص اگر در پیری پلو خوردن را یاد بگیرد ، لقمه را گوشش می گذارد.
* تو را خواهند پرسید که عملت چیست ؟ نگویند پدرت کیست ؟
* حکیمی که با جهان در افتد توقع عزت ندارد.
* درد کوه را آب می کند.
* پول ، موقع آمدن دارای دو پا است و موقع رفتن دارای صد پاست. طبرستانی
* جایی که آب است ، تیمم باطل است.
* شب با دویدن روز نمی شود. بلوچی
* در هنگام بهار میش با دم خودش می رقصد. بلوچی
* فلانی چوب روی آب است. آملی
* بی پول به بازار رفتن ، بی کفن به گور رفتن است. گنبدی
* به دولتمند ثروت روی می آورد و به غریب غم. گنبدی
* گاو دزد ، گوساله دزد می زاید. مازنی
* زن بلاست ولی هیچ خانه ای بی بلا نباشد.
* زن زیبا ، چشم را روشن می کند و زن خوب دل را.
* ابر پر صدا باران دارد.
* یارو رو تو ده راه نمی دادن ؛ سراغ خونه ی کدخدا را می گرفت.
* دیوانه چو دیوانه بیند ، خوشش آید.
* شاهنامه آخرش خوش است.
* شترها را نعل می کردند ؛ کک هم پایش را بلند کرد.
* شِمر جلودارش نمیشه.
* صد سر را کلاه است و صد کور را عصا.
* فیل و فنجان.
* صنار جیگرک ، سفره ی قلمکار نمی خواد.
* طاس اگر نیک نشیند ، همه کس نراد است.
* کور خود است و بینای مردم.
* عالم شدن چه آسان ، آدم شدن چه مشکل.
* عجب کشکی ساییدیم که همه اش دوغ پتی بود.
* عروس نمی توانست برقصه ، می گفت اطاق کجه.
* فواره چون بلند شود ، سرنگون شود.
* کله ی گنجشک خورده است.
* فیل خوابی می بیند و فیلبان خوابی.
* قبای بعد از عید برای گل منار خوبه.
* گوسفند به فکر خویشه ، قصاب به فکر دنبه.
* هرکی به فکر خویشه ، کوسه به فکر ریشه.
* خفته را خفته کی کند بیدار؟
* نه قابل ذبح کردن است و نه قابل دوشیدن. بلوچی
* روباه دستش به انگور نمی رسد ؛ می گوید ترش است. بلوچی
* مال به جایی می رود که اراده ی خداوند است. بلوچی
* با حلوا ، حلوا گفتن ؛ دهان شیرین نمی شود. مازنی
* تا اسب نخریدی ، در را خراب نکن. مازنی
* اگر سگ آدم را گاز بگیرد ؛ خوب می شود ، ولی اگر آدم چشم زخم آدمی را بگیرد ، خوب نمی شود. مازنی
* چاقو هرپه قدر تیز باشد ، دسته ی خود را نمی بُرد. مازنی
* حالا دیگه گربه ی شما ، سگ ما را گاز می گیرد؟!. مازنی
* تا مادیان دم نزند ، یابو سم نمی زند.(کنایه از اینکه تا کسی خودش نخواهد ؛ نفر دیگری دنبال کارش نمی رود.) مازنی
* به خاطر یک بی نماز در مسجد را نمی بندند. گیلکی
* شیر برنج مرا سوزانده ، برنج و دوغ را فوت می کنم و می خورم .(کنایه از آدمی که جایی آسیب دیده اما ، جای دیگری دنبال مشکل است.) گیلکی
* از آب گل آلود ماهی می گیرد. ترکی
* تا نان ندهی به نان نمی رسی. ترکی
* آسیاب صدای خودش را نمی شنود. ترکی
* قرض که رسید به صد تومان ، هر شب بخور قیمه پلو.
* آب که از سر گذشت ، چه یک نی ؛ چه صد نی.
* نه مرغ است که تخم بگذارد و نه شتر که بار ببرد.
* خر اگر جُل اطلس بپوشد ؛ خر است.
* حق جلا و علا می بیند و می پوشد و همسایه نمی بیند و می خروشد!.
* حیف از کسی که رنج کشد ، بهر ناکسی.
* نوش خواهی ؛ نیش باید چشید.